تو را مىخواهم و مىخوانم؛ تو مىآيى و آمدنت دور نيست. اين مژده را در بيابان يأس از نهان دلم گرفتهام كه تو مىآيى و آمدنت مثل شعر ناگهانى است و چونان اشك، هزاران عاطفه دارى و مثل تحويل سال، هزار خنده و ديدار. فانوسها را به كوچهها آوردهام و در آبگينههاشان آتش ريختهام تا در صبح استقبال، كسى دل مرده نباشد. هرچند مىدانم كه تو در راهى و با خود يـك اقيانوس آب مىآورى، به اندازهاى كه همه تشنگان تاريخ را سيراب كنى. حديث گل و بلبل و شمع و پروانه را كه كهنهردائى نخنما بودند رها كردهام و حديث ندبه تو را به زمزمه نشستهام كه هميشه تازه است و هر روزِ مرا جمعه مىكند؛ جمعهاى به ساحت انتظار.

+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط مریم
|


+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط مریم
|

يك روز يه باغبوني یك مرده آسموني يه باغبونه ديگه شبونه ياسو برداشت
نهالي كاشت ميونه باغچه ي مهربوني
مي گفت سفر كه رفتم يه روز دو روزگاري
اين بوته ي ياسه من ميمونه يادگاري
هر روز غروب عطره ياس تو كوچه ها مي پيچيد
ميونه كوچه باغا بويه خدا مي پيچيد
.
.
.
اونايي كه نداشتن از خوبيا نشونه
ديدن كه خوبيه ياس باعثه زشتيشونه
عابر هاي بي احساس پا گذاشتن روي ياس
ساقه هاشو شكستن آدم هايه نا سپاس
.
.
ياسه جوون برگ اون تكيه زدش به ديوار
خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
پنهون ز نامحرما تو باغه ديگه اي كاشت
هزار ساله كوچه ها پر ميشه از عطره ياس
اما مكانه اون گل مونده هنوز ناشناس
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط مریم
|

دل من حالش خوشه.
اصلا بلد نيست بگيره.
گاهي خيلي تنگ مي شه.
اصلا مي ترسم بميره...
خودمم نمي دونم چرا اين دو بيت بالا كه يه عده "دزد" از رضا صادقي كش رفتنو نوشتم...نمي دونم چرا يهو اومد سر زبونم !
اومده بودم دوباره بنويسم :
عشق بي حادثه نيست.من خيانت كرم....اگه يادم باشي. زود بر مي گردم.
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط مریم
|

خدا کند که خوب بگذرد ! 
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط مریم
|

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی میشه تا اخر عمر با خیالت سر کرد میشه عاشق موند و عشق رو باور کرد تا تو هستی جز تو همه چی ممنوعست عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست من توی اغوشت گرم بودم یا سرد کاش شب میفهمید روز باور میکرد بغض یه دنیا رو از دلم کم کردی من فقط من بودم منوآدم کردی عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم اگه یارم باشی زود برمیگردم ای خدایی که برام تو شبا فانوسی هول میشم وقتی تو منو می بوسی شاعر:فرزاد حسنی کاری از :احسان خواجه امیری
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط مریم
|

عکس مربوط به یک جنین نارس هست که در شکم مادر نیاز به عمل جراحی پیدا کرده و دکتر مجبور به در آوردن رحم و جراحی وی شده و در یک لحظه جنین دست پزشک را گرفته... ....یه تشکر ساده 
این عکس از بهترین عکسهایی هست که من تا به
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط مریم
|

............ایاک نعبد و ایاک نستعین و دیگر هیچ!
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط مریم
|

السلام علیک یا با عبدالله الحسین(ع)
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط مریم
|

دانلود ترانه زمستون
زمستون
تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريون
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط مریم
|

زیبا سلام زیبا هوای حوصله ابریست. چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا. زیبا کنار حوصله ام بنشین. بنشین مرا به شط غزل بنشان. بنشان مرا به منظره عشق. بنشان مرا به منظره باران. بنشان مرا به منظره رویش. من سبز میشوم. زیبا تمام حرف دلم اینست: من عشق را با نام تو آغاز کرده ام. در هرکجای عشق که هستی آغاز کن مرا. زیبا سلام... (حاج وحيد جليلوند) _HajPilgrimage.jpg)
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط مریم
|

زندگی ، نقطه سر خط بی وفاییت ، شده عادت تو نوشته بودی ، دیدار سه تا نقطه به قیامت زندگی نقطه سر خط تلگرافی شده نامت قلبم مچاله کردی لای نقطه چین نامت عزیزم ، نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت زندگی نقطه سر خط برو با خیال راحت برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت باز دو حرف دلگیر مختصر ، مفید و ساده گفتی که سایه ی عشقت از سرم خیلی زیاده زیر درد، خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم تلسمم عزیزم ، نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت توی یک کاغذ بی خط حرف های خسته به نوبت توی سرزمین نامت حرف ت ، کرده قیامت ت مثل تو ، متل تردید ت مثل آخر طاقت مثل تنهایی ، مثل تب مثل آخر خیانت عزیزم ، نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت رضا صادقی شب بلدا رادیو جوان آلبوم به تو مدیونم

+
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط مریم
|

عيسي از قلب محفل نور برنخاست تا خانه ها را ويران كند و بر خرابه آنها صومعه ها و ديرها بر پا سازد. او از توانمندان نمي خواست راهبه يا كشيش شوند . اوآمد تا روحي نو در جهان بدمد . و آنچنان نيرومند بود كه پادشاهي هاي برپا شده بر استخوان وجمجمه آدميان را در هم كوبد . او آمد تا كاخهاي سلطنتي بنا شده بر گور بينوايان را ويران كند. آمد تا بتهايي را كه بر جسم نا توانان استوار بود بشكند. او به اينجا نيامد تا به مردم بياموزد چه طور بين كلبه هاي سرد و دخمه هاي تاريك كليساهاي پرشكوه بنا كنند... . او آمد تا قلب انسان معبد از روح او قربانگاه و از اندیشه اش کشیش بسازد. « جبران خلیل جبران»
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط مریم
|

عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم اگه یادم باشی زود برمی گردم. 
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط مریم
|

- هواشیرین است
مثل وقتی که می خواستمت! از پشت همین میزی که فقط جای انگشتها و ارنجت را حفظ کرده است مثل روزهایی که باران رابهانه می کردم تا دنبالت بگردم و تر شدن را حس کنم! تا پشت همین میز٬ تا ذره ذره در بخار چای گم شدن ! بزرگ شوم و رنگ به رنگ. - هوا ترد است مثل دلم که دندانه دندانه خراشید ! تا جایی که صندلی بود و میز بود و من بودم و جای انگشتهایت که مینوشت امروز خیلی دیر میکنم و جای ارنجهایی که می گفت: من امروز نمی ایم وشاید اصلا نمی ایم! امروز بود اری امروزرا من بین کلمه ها جا گذاشته بودم ! حالا که دیر کردی و من زود امدم ٬ بیا با هم دیر کنیم ٬ با هم زود برویم٬ با هم زود فراموش کنیم و با هم عاشق شویم! چرا که انگار این روزها مهر جایش را به خاطره ی ارنج و انگشت داده است . کجاست مهری که عشق باشد و عشق و عشق و عشق ! مهر حقیقی عشق تام بود! ۳۰/9/86 شبکه رادیویی جوان ( هفت شنبه ) به قلم : فرزاد حسنی 
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط مریم
|


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط مریم
|

حرف آخرم رو اول میزنم بذار درد ببره آبروی سالها دلبری و دل نگهداشتنو حرف آخرمو تو چشمات میگم ببند چشماتو، پلک نزن ، حرف نزن ، نفس نکش ! فقط بمون ! بـــمــــون ... ! حرف آخرم رو برای آخرین بار میگم شاید برای اولین بار کسی باشه که ! حرف که نه ، آخرین بار بودنو بفهمه حرف آخرم رو برای تو که نه برای خودم میزنم که اگه به آخر رسیدم به خودم دروغ نگفته باشم ! حرف آخرم رو نه با خداحافظ ، که با * سلامـــ * میگم . حرف آخرم ، مـــثل سلام آخــرم ! 23/9/86 شبکه رادیویی جوان ( هفت شنبه ) به قلم : فرزاد حسنی
به رسم امانت: این متن بسیار زیبا را از این وبلاگ برداشتم...
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط مریم
|

خدایا تو تنها کسی هستی که هر چی ازت حرف بزنم
خسته نمی شم
و تنها کسی هستی که هرچی باهات حرف بزنم
خسته نمیشی....
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط مریم
|


اولین چیزی رو که خوام... مال همس...پس کاش زودتر بیاد...
بعد سلامتی خانوادمو و خودمو
بعد می خوام خدا منو فراموش نکنه منم خدا رو فراموش نکنم.
خیلی دوس داشتم خدا برای تسنیم امسال منم رو دعوت می کرد ولی خدا دعوتم نکرد و منم گفتم حال حالاها دست از سرت بر نمی دارم خدا جون. خیلی دوس دارم خدا سال دیگه منو بخواد..
برای شغل آینده می خوام نقاشی بخونم و از بچگی هم من عشق نقاشی بودم. البته دس به قلمم بد نیست و خیلی دوس دارم بیشتر پیشرفت کنمو یه روزی نویسنده رادیو بشم.
+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط مریم
|

از وقتی رفتی دلگیره خونه. گریم می گیره با هربهونه. 
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط مریم
|


+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط مریم
|


+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط مریم
|

هر چه دارم از تو دارم
ای همه دار و ندارم
با تو آرومم و بی تو بیقرار بیقرارم
گفتي باشم حالا هستم چشم به راه یه نگاهت
می دونم منو می می بینی که نشستم سر راهت
با تو کوچه های بن بست می رسن به کهکشونا
با تو بیراهه یه راهه به نشون بی نشونا
اونا که از تو نشونی روی پیشون ندارن
داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمیارن
رسم من فرشتگی نیست ، من که در گیر زمینم
تو خودت اینو می خواستی
من یه آدمم همینم
اون که رو دوش خسته اش یه امانت از تو داره
گاهي کم میاره اما ، این امانت رو میاره
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط مریم
|

گفتی : غزل بگو
چه بگویم مجال کو؟ شیرین من ! برای غزل شور و حال کو .؟ پر می زند دلم به هوای غزل. ولی گیر هوای پرزدنم هست بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را. چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چهار فصل دلم را ورق زدم. آن برگهای سبز سرآغلز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند. رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند. حال سوال و حوصله قیل و قال کو؟؟؟ خداحافظ قیصر امین پور.... 







+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط مریم
|

بوديم و دگرهيچ نبود هر صبح سرکوچه بود نگريست ...
با رفتن ما رهگذران جرعه ي آبي نوشيدند
با رفتن ما حتي گداي نابينایي که
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط مریم
|

بهش گفتم دیگه حق نداری جلو من سیگار بکشی رفت و پشت سرشم نیگاه نکرد....![]()
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط مریم
|

آنچه هستی هدیه ایست از خدا به تو و آنچه خواهی شد هدیه تو به خداوند است پس همیشه بی نظیر باش...
+
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط مریم
|
